هر لحظه که از عمرم ميگذرد

دروغ گفتن؟ تهمت زدن؟ فحش و ناسزا گفتن؟ غیبت کردن ؟ مسخره کردن ؟ مال یتیمی رو به زور گرفتن ؟ و ...
به نظرت کدوم یکی از همه گناش بیشتره ؟
یه خورده فکر کن! ببین این همه شون یه وجه مشترک دارن!
آره به کسی دورغ بگی دلشو می شکنی... تهمت بزنی دلشو می شکنی ... فحش بدی دلشو می شکنی ... غیبت کسی رو هم بکنی بازم دلشو می شکنی و ...
من به این نتیجه رسیدن بزرگترین گناهان همشون باعت می شه دلی یا دلهایی بشکنه که بعضی هاشون ممکنه برای همیشه شکسته بمونن و هیچ وقت ترمیم نشن!
حالا فکر شو بکن یه نفر مستقیماً بزنه دل یه نفرو بشکنه اون دیگه گناهش چقدر می تونه باشه ؟
چقدر تلخه دونستنه این که ظاهر آدما با باتنشون اختلاف 180 درجه داشته باشه...
چقدر سخته دل شکشتن ...
چقدر ناراحت کنندست دلشکسته ای رو دیدن ...
چقدر دشواره صدای شکستن دلی رو فراموش کردن ...
چقدر سخته واسه دیدن کسی لحظه شماری می کردی ببینیش دیگه هیچ وقت نتونی ببینیش ...
خیلی سخته ...


اگه يه روز کسی بهت گفت دوست دارم سعی نکن بهش بگی دوستش داری، اگه گفت عاشقت سعی نکن عاشقش بشی، اگه گفت همه ی زندگیش تويی سعی نکن همه ی زندگيت باشه چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفر اونوقت تو نمی تونی سعی کنی ازش متنفر بشی...
زندگی گُل زردی ست به نام غم... مرواريد غلتانی ست به نام اشک... آيينه ی شکسته ايست به نام دل... و بالاخره فرياد بلندی ست به نام آه...
زندگی به ۳ چيز پايدار است: اميد، صبر و گذشت. کسی که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمی ريزد.
از زندگی هر آنچه لياقتش را داريم به ما می رسد نه آنچه آرزويش را داريم...
عاشقی؟؟؟؟ پس گوش کن!! اين رو بدون که يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره ... بدون عاشق به اميد عشقش زنده ست ... بدون يه عاشق، عاشق کُشی بلد نيست ... بدون يه عاشق هيچ وقت دروغ نميگه مخصوصا به عشقش ... بدون اگه دروغی به کسی گفتی يعنی اونو کُشتی ... اگه عشقت رو دوست داری هرگز بهش قول نده ... خجالت و غرور رو بذار کنار ... اگه دوستش داری بهش بگو ... با ساده ترين شکلی که بلدی يا ميدونی که ميفهمه ===> عزيزم دوستت دارم...
زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من!!! عقل ناليد: کجا حل شود اين مشکل من؟؟ مرگ خنديد: در اين خانه ی ويرانه ی من!!!
کسی رو که دوستش داری آزادش بگذار ، اگر قسمت تو باشد برميگردد وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است...
دستت رو بگذار روی قلبت، اين ساعت عمرت که داره تيک تيک ميکنه... جالبه همونی که بهت زندگی ميده برات شمارش معکوس رو شروع کرده...

این شعر هم از رضا صادقی که خیلی حال میده
کسی نگفت خودم دیدم،خونه قلب توشلوغه
چیزی نگو لیاقتت عشق مقدسم نبودحس میکنم نبودی و بودنتم یه قصه بود
تو که مُردی این حرف آخر
بزار عشق تو از خاطرم بره
فکر میکردم قلبت مال من ِ
اما انگار صد شاخه می پره
اسمتو پاک کردم از تو دفترام
بیخودی قسم نخور دیگه سخته برام
تو رو باور داشتم و میخواستمت
چرا آتیش کشیدی همهَ باورم
کسی نگفت بهم من خودم دیدم
اما راستشو بخوای یه چیزی نفهمیدم
چرا وقتی تو رو از عشق خالی دیدم
جای گریه به حالت می خندیدم
شایدم واسه اینه که دیگه بی ارزشی
واسه همه یه عروسک نمایشی
تو که میگذری ساده از این همه عشق
لیاقت نداری دیگه با من باشی
چیزی نگو قسم نخور تموم حرفات یه دروغ
کسی نگفت خودم دیدم،خونه قلب توشلوغه
چیزی نگو لیاقتت عشق مقدسم نبودحس میکنم نبودی و بودنتم یه قصه بود
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد

هنوز نمی دانم چرا رفتی.شاید وسعت شانهایم برای انبوه هق هق گریه های تو کوچک بود.شاید از اینکه در قلب من آشیانه کنی در تردید بودی شاید آهوی قلبت که تا دیروز در دشتهای قلب من رها بود اسیر جادوی چشمان سیاه دیگری شد و شاید هم تو ظالم بودی که مرا با بی رحمی از دیار محبت خود بیرون راندی کاش برای آخرین بار به من می گفتی چرا رفتی

دلم خیلی پره... دارم می ترکم...خوب می دانم هیچم و نه چیزی کم
هر کجا می خواهم باشم !هر که می خواهم باشم
خوب می دانم هیچم و نه چیزی کم
ببین مرا که خسته ام ، که زخمی ام ،پرنده ای پر و بال بسته ام.
ببین که هر که بر من گذر کردزخمی زد ،وبر خرده های قلب شکسته ام پا گذاشت.
ببین مرا که سراسر وجودم یخ زده است،وهر که تا توانسته مرا با سرمای وجود خود به انجماد بیشتر رسانده.
ببین مرا که از ترس تنها ماندن ،دستانم را به غریبه ای سپرده ام ،
آنکس که روزی باد اورا از من خواهد گرفت وتنهاییم را دوچندان خواهد کرد.
ببین که خنده بر لبانم ، اما گرفته این دلم ،عجیب سخت گرفته این دلم..
ببین که قلب من خواهان زیباییها،اما وجودم عادت کرده به دروغ ها ، پلید ها و بدیها..
ببین انچه را که باید ، گفته ام گفته ام ،اما رهگذاری را که گوش جان سپارد نیافته ام نیا فته ام….
دیری است که دستانم دیگر یاری ذهنم را نمی کند برا ی نگاشتن آنچه که هست…
با من بگویید…
برای چه باید نوشت، به کدامین امید ، با کدام انگیزه؟
به چاه اعتماد کن که تنها عکس تو در آن است
... تنها به خود دل ببند ... تنها عاشق خود باش ... تنها به خود اطمينان کن ... خود را در قفس نکن ... که برگ سبزت بی نقابی است ... که اگرنقاب داشتی تا بدين حد تنها نبودی ... می دانم ...من انتهای خود را شفاف تر از وجود عابران بی کلاه می بينم .... اما منتظر خواهم ماند در تاريکي اتاقت که اگر نيايی ... که اگر به خود بازنگردی با دستانی باز که بازگشت تو را می طلبند به آهنگ مرگ می رقصم ... زيرا که تو ، تويی و من تنها صداقت وجود رقص مرگ ... اينجا ، اين صفحه سفيد ... مال من ... نه ... مال تو ... نه ... مال من و تو ... .کدامين ديوار را می توان به اميد عصر قاطعيت ترديد ساخت ؟

ميدوني قشنگيه زير بارون راه رفتن چيه؟ به اينکه ديگه کسي اشکا تو نميبينه.

دنبال کسي نگرد که بتوني باهاش زندگي کني
دنبال کسي بگرد که نتوني بدون اون زندگي کني

خداوندا ...
خداوندا تو ميداني
که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است
چه زجري مي کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است

دوسش دارم هنوز
خيلي دوستت داشتم......خيلي
ولي خرابش کردي
تو مثل دوتا چشمام بودي...ولي بيشتر از چشام دوستت داشتم
ولي ديگه دوستت ندارم ....فقط خودت مي داني چرا ؟
اين دنيا خيلي نامرده
کاش هيچ وقت بزرگ نمي شدم و اي کاش هرگز عاشق نمي شدم
خاطره تلخي از عشق بر من ماند
که تا عمر دارم ديگر هيچ وقت عاشق نشوم

كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك او مي كرد
. كاش واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود كه براي بيان كردنش به شهامت نياز نبود.
كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعاها قبل از پايين آمدن دستها مستجاب مي شد.
كاش شمع ،حقيقت محبت را در تقلاي بال و پر پروانه مي ديد و او را باور مي كرد

آنکس که می گرید یک درد دارد آنکس که می خندد هزار درد

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد؛ با حسرت جدا کردم

اگر می دانستم زندگی کوتاه است هرگز آغازش نمی کردم
اگر می دانستم در دوستی بی وفایی است هرگز دوستی پیدا نمی کردم
حتی اگر می دانستم دنیا بی هدف است هرگز به دنیا نمی آمدم
قلب های شکسته
.

يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
ای به داد من رسیده تو روزهای خودشکستن
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم اگه ازتوباشه جونم
قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم
وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت
وقتی از سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی به تنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی پرده شبو دریدی
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاورمن
مقصدت هرجا که باشه هرجای دنیا که باشی
اونور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود![]()

یه روز یه فرشته از یه تخته سنگ میپرسه چرا از خدا نمیخوای تو رو به یه انسان تبدیل کنه میگه آخه هنوز اینقدر سخت نشدم که انسان باشم
خدا
اگر تنهاترین تنهایان شوم . باز هم خدا هست
او جانشین تمام نداشته های من است
سیب
به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید ،نگاه غضب آلوده به من کرد. سیب دندان زده از دست تو به خاک افتاد،و تو رفتی و هنوز سالها ست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو آزارم میدهد.ومن اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا : خانه کوچک ما سیب نداشت
خداوندم ! مي خواهم از دردها و غضه هايم برايت بگويم
محبوب من
!
می خواهم برايت بازگويم : هنگامي كه اشك مي ريزم ، كسي
دستش را بر گونه هاي ترم نمي كشد
.آري ، دوستانم
و همه مرا تنها گذاشته اند
...ليكن من در تو شادم ! زيرا محبتت با من است و عشق من بر تو
!همگي مرا بايكوت كرده اند
...مي خواهند : تو را تكفير كنم و عشقت را منكر شوم
.به تو پناه مي آورم اي خداوند
...آيا مجنون را توانايي جدايي از معشوق هست ؟؟
و چه عشقي مقدس تر از عشق من به تو ؟
و عشق تو به من؟
امروز بار دیگر عشق تو خاطرم را آشفته کرد
...خاطرات خوش گذشته که در قبال عشق پاک تو گذشته بود
...و این روزها چون شعله های سوزاننده ای رو به خاموشی بود
...از نو شعله ور گردید
...می دانم که تو هم گذشته را از یاد نبرده ای
...آن روزها که مرا دوست داشتی...و به عشق خود امیدوارم می کردی
...به یادت هست یک روز گل زیبائی برایم هدیه فرستادی؟
گل سرخ کوچک قشنگی بود
...که حکایت از عشق پاک من و قلب هوس پرست تو می کرد
...برایم نوشته بودی
:"
سوگند به اولین عشق که پاکترین آنهاست""
قلب من برای همیشه جایگاه عشق تو خواهد بود""
تو را هرگز در زندگی از یاد نخواهم برد...""
چون تو نخستین عشق منی..."ولی دریغا تو قول خود را از یاد بردی
...مهر خود را از من دریغ نمودی
...و آرزوهایم را در هم شکستی
...ای کاش هرگز در سر راهم قرار نمی گرفتی تا
...امروز آن گل سرخی که برایم هدیه کرده بودی دارم
...و آن یگانه یاد بود عشق پاک من است
...امروز دیگر آن گل طراوت و زیبائی آن روز را ندارد
...زیرا عشق تو که مایه طراوت و شادابی آن بود
...دیگر وجود ندارد
...قلب من امروز این گل خشک را دوست دارد...
زیرا خاطرات خوش عشقی که چند صباحی به طول انجامید...
در میان برگ های خشک آن مدفون است...
این گل گل عشق من بود...
ولی افسوس که چه زود از طوفان بی وفائی تو...
پژمرده گردید...
پاینده باشید...رهگذر...
با این حال همیشه دوستت دارم
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست
؟ "هرگز نگو كه دوست داري
اگر واقعا به ان اهميت نمي دهي
دربارهء احساساتت سخن نگو
اگر واقعا وجود ندارد
هرگز دستي را نگير
وقتي قصد شكستن قلبش را داري
هرگز نگو براي هميشه
وقتي مي داني كه جدا مي شوي
هرگز به چشماني نگاه نكن
وقتي قصد دروغ گفتن داري
هرگز سلامي نده
وقتي مي داني خداحافظي در پبش است
به كسي نگو كه تنها اوست
وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني
قلبي را قفل نكن
وقتي كليدش را نداري
حتي اوني كه ميگفت براش عزيزم به خاطر من هيچ كاري نكرد
هيچ قلبي واقعا به خاطر من نتپيد
هيچ كسي رو پيدا نكردم كه هيچ دروغي نگه
چرا هيچ وقت هيچ يادي از يادم بيرون نرفت؟
خداي من فقط تويي كه برام هيچ نيستي و همه چيز مني
چه شيرين بود دوران كودكي و بي خيالي .چه خوب بود بود ندونستن معني كلمات. هيچ وقت معني هيچ رو درك نكرده بودم و چه ارامشي داشتم. حالا سنگيني اين كلمه روي قلبم از يه كوه هم سنگين تره.
خدايا كمكم كن به ا ين چيزا فكر نكنم.
یک دنیا پاکی و صداقت و نجابت و مهر را فروختم به عشق
چه ساده بودم من که حتی سادگی ام را هم فروختم به عشق
ولی چه سود که عشق را هم گم کردم...............
با تو میشد پلی از...........آه دست از سرم بردار
حالم از آرزوهای محالم گرفته است

مي روم روزي از اينجا بي خيال
مي سپارم دل به دريا بي خيال
مي گزارم پا به آبي بي كران
قايقم سوراخ اما بي خيال
بي خبر از رنگ پر تشويش عشق
مي كنم خود را تماشا بي خيال